مرتضى راوندى

533

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داشت با محمد حسن خان مقدم آجودانباشى راه اروپا پيش گرفت و مقرر گرديد دو نامه‌اى كه همراه دارند يكى را به امپراتور اطريش ، براى مساعدت در رفع اختلافات ايران و انگليس ؛ و دومى را به دولت فرانسه ، براى فرستادن عده‌اى كارشناس و متخصص نظامى و اقتصادى ، تسليم نمايند . از مطالعهء سفرنامهء گرمرودى به خوبى پيداست كه نويسنده و هيأت نمايندگى سخت تحت تأثير مظاهر گوناگون زندگى اروپاييان قرار گرفته‌اند . گرمرودى در كتاب خود از توجه دولت اطريش به كار تعليم و تربيت اطفال و جوانان سخن مىگويد و مىنويسد كسانى كه در كار تحصيل سعى و مراقبت دارند مورد تشويق دولت و ملت و شاه مملكت قرار مىگيرند ؛ تاج عزت و افتخار بر سر آنها مىگذارند ؛ و شاه اين قبيل محصلين را پس از تشويق و ترغيب فراوان به منزل خود مىبرد و با آنها شام مىخورد . و سپس مىنويسد : اطفال خود را به نوعى ترغيب مىنمايند كه آنها دقيقه‌اى از تعليم و تعلم غفلت نمىورزند و به همين سبب است كه اكثرى از اهل فرنگستان در جميع علوم و صنايع سررشتهء كامل دارند و آدم بيسواد در آن ممالك بسيار كم است ، و حتى هرچه نابيناست همه را در مكتبخانه‌هاى علوم و كارخانه‌هاى صنايع به قوت لامسه تعليم داده صنايع ضروريه آموخته‌اند كه هميشه كار مىكنند و اجرت مىگيرند . نويسندهء سفرنامه از ناهم‌آهنگى لباس و عادات ايرانيان با اروپاييان سخن مىگويد و مىنويسد كه در سرزمين انگلستان ، ما را براى افتتاح راه‌آهن دعوت كردند و ما از كالسكهء خود پايين آمده چندقدمى راه رفتيم و به كالسكهء بخار نشستيم . مساوى سى چهل هزار و كسرى كه از اناث و ذكور در آن حوالى جمع شده بودند همين كه اوضاع ما را ديدند و ملاحظه كردند ، نزديك بود همه به ترنم آمده از راه تعجب و استهزا صدا بلند نمايند . آجودانباشى در تعارف سبقت كرد و آنها نيز كلاه برداشتند و به خوبى گذشت ؛ و اگر اندكى غفلت مىشد كار به جاى بد مىرسيد . فى الحقيقه آنها حق داشتند چرا كه اوضاع ظاهرى ما از حيث ملبوس و غيره در نظر آنها غرابت داشت ؛ خصوصا لحيهء بيت العيب بنده كه در كل فرنگستان نادر الوجود است . . . يكى از شگفتيهاى اين مسافرت ، ملاقات و گفتگوى گرمرودى با يك نفر اسپانياييست كه به زبان عربى و فارسى و تركى مسلط بود و بر قرآن دو دفعه تفسير نوشته و بر علوم اسلامى احاطهء كامل داشت . اين مرد كه مدتها در ايران و عثمانى با لباس روحانيت آمد و رفت داشته ، مىگويد مقصودم از اينهمه مطالعه و تحقيق و سياحت اين بود كه به حقيقت كليهء مذاهب ، مخصوصا دين اسلام ، واقف گردم . وقتى كه گرمرودى از او مىپرسد به حقيقت پى برده‌ايد ؟ وى در پاسخ مىگويد : راستى اين است كه به غير از معنى يك بيت حافظ شيرازى چيز ديگرى نفهميدم ، گفتم كدام فرد است ؟ گفت : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند گفتم معنى اين يك فرد را هم درست نفهميده‌اى ، من مىترسم كه خداوند عالم تو را به جهنم برد ، گفت چرا ؟ گفتم ، به علت اينكه در عقيدهء تو نقصان كلى به هم رسيده . . . گفت ، از عدالت خدا بسيار بعيد است كه مرا به جهنم ببرد . . . بر خداوند واجب است كه اسبابى فراهم آورد و حق را به من بشناساند ، به وضعى كه من بفهمم و قبول كنم . . . سپس گرمرودى او را